تبليغاتX
سرزمینی متمدن، اما مجهول

سرزمینی متمدن، اما مجهول

طنز انتقادی فرهنگی ، اجتماعی

راويان اخبار و طوطيان شكر شكن چنان روايت كنند كه در روزگاران نه چندان دور در بادرود دو بخشي باد + رود كه باد آن گواه آباداني و رود آن نشانه فراواني آب در آن دوران مي باشد ، در هر سرايي يك استخر چهار گوش يا دايره اي شكل قرار داشت كه براي صاحب منزل و همچنين براي منطقه بادرود محاسني را به همراه داشت . اول آنكه استخر وسط حياط و درختان زيباي انار و انجير درون باغچه تركيب زيبايي را بوجود مياورد كه بسيار ديدني و قابل تامل بود . دوم اينكه وجود استخر در تمامي خانه ها و بخار شدن نسبي آب آن در طول تابستان باعث ايجاد رطوبت در هوا و متعادل شدن آب و هواي منطقه مي شد و از خشكي هواي بادرود به شدت مي كاست . اما شايد از همه مهمتر اين باشد كه در فصل گرما ، كنار استخر و زير سايه درخت مي نشستيم و ابتدا پاهايمان را به آرامي در آب خنك فرو ميبرديم و بعد نگاهي به اطراف ميكرديم و به ترتيبي كه بچه ها متوجه نشوند ، آرام آرام به زير آب ميرفتيم و چند دقيقه اي را درون آب غوطه ور بوديم و بعد از مقداري آب بازي ، وقتي بچه ها متوجه مي شدند با آنها يك آب بازي مفصلي ميكرديم و از اين شادي و خنده ولذت بي حد و حصر ، خدا را شاكر بوديم .

اما متاسفانه امروز تمام آن استخرهاي صميميت از خانه ها حذف شدند و به جاي آن يك استخر در بادرود احداث شده ، كه هم باعث شر شده و هم اسباب تمسخر .

شنا با شورتهاي مامان دوز ، فريادهاي هيجان انگيز شناگران ، تهيه بليط هاي مجاني ، كمبود غريق نجات ، به روز بودن مشكلات آن براي وبلاگ نويسان و بعضي مطالب ديگر كه جاي آن اينجا نيست .

و اين هم كاري از هنرمند عزيز آقاي م - ع - رجبي 

                

بقلمX| |

دیروز : حسینیه مرکز شهر " حسینیه اعظم

امروز : حسینه ابو الفضل " حسینیه خرم " حسینیه توکل " حسینیه دو طفلان " حسینیه امام جعفر صادق و حسینیه ...............................

 امروز : نینوای اریسمان " نینوا در بادرود " نینوا در ده آباد

فردا :نینوا در محله ابوالفضل " نینوا در محله حسینیه " نینوا در محله خرم " نینوا در خالد آباد ( محله پایین و محله بالا ) نینوا در عباس آباد و نینوا دراریسمان (محله بالا و پایین ) نینوا در ....................... وتا چند سال بعد همچنان ادامه خواهد داشت .

شما را به خدا بس کنید . به جای کمیت "  با یاری هم کیفیت را افزایش دهیم . به دلیل بعضی مسائل سیاسی و جنجالهای منطقه ای با برگزاری این مراسم به اختلافات دامن نزنیم .

اما دلیل آنرا هم تو دانی و هم من . واقعا این تفرقه مذهبی و ایدئولوژیک باعث تاسف است .

بقلمX| |

 

                     

 چند روز پیش تو یکی از سایتها فیلم بسیار تکان دهنده ای دیدم . فیلم از این قرار بود که چند تا سگ گله یه دونه کاراکال بسیار زیبایی رو تعقیب کرده بودن ، کاراکال یا همون گربه وحشی پریده بود بالای درخت ، بعد  سگها اونقدر واق واق کردن و بالا وپایین پریدن و درخت و تکون دادن که گربه افتاد پایین و بعد اونو جلو دوربین دو سه تا از بچه های ده آباد کشتن .این فیلم منو بلا درنگ به یاد دوران کودکی انداخت . وقتی که تابلو سگ و گربه رو ، رو دیوار کلاس نصب میکردند و ما میرفتیم پای تخته ....... این یه گربه است و داره با گلوله نخ بازی میکنه و این یه سگه که گربه رو میبینه و دنبال گربه میذاره ، گربه فرار میکنه و میره بالای درخت و سگه میره پای درخت و واق واق میکنه ، و داستان اینجا تموم میشه . اما دوستان عزیز ده آبادی اگه داستان ادامه داشت ؛ حتما ادامه اش این بود که سگه یه کم واق واق کرد و بعد خسته شد و رفت و گربه هم یواش اومد پایین و رفت پیش خونوادش . اما شما بی انصافها بد جوری داستانو تموم کردین ، خیلی بد جور . یا اینکه اصلا داستانو نخوندین ، راستی اصلا مدرسه رفتین ؟

از جناب آقای عباس صولتیان و عبدال شکاری و کلیه دوستان عزیزی که پیگیر این مسئله بودن صادقانه تشکر میکنیم .

کاراکال  ؟

 كاركال شكارچي ماهر و منحصر به‌فردي است كه سرعت فوق ‌العاده، هوش و استعداد بالايش در شكار همواره مورد علاقه و تحسين شكارچيان است. در گذشته در كشورهايي از جمله ايران و هند بوده است ، از كاركال براي شكار انواع حيوانات استفاده مي‌شده‌است.
كاركال در زبان فارسي "سياه‌گوش" نام دارد . وجه تسميه اين اسم به دليل وجود موهاي سياه و بلندي است كه در پشت و انتهاي گوش‌هاي بزرگ اين گربه وجود دارد. .
در زبان فارسي قديم به كاركال "پروانك" هم گفتند. اين كلمه به معني كسي است كه پيك يا قاصد را در طي طريق راهنمايي مي‌كند. نام ديگر اين گربه (شاطر شير) ، به معني پيش دونده شير بوده است. يعني شاطر شير جلوه‌تر از شير مي‌دود و حيوانات ديگر از حضور شير آگاه مي‌كند. البته در گذشته تعابير ديگري براي اين نام وجود داشته است. اعتقاد براين بود كه اين نام به حيواني اطلاق مي‌شود كه از پس مانده غذاي شير استفاده مي‌كند. حمدالله قزويني در اين باره مي‌گويد:
"اين حيوان در كنار شير پرسه مي‌زند اما از ترس جانش به آن نزديك نمي‌‌شود و سپس در يك فرصت مناسب به پس‌مانده غذاي شير نزديك شده و آن را مي‌خورد."
كاراكال گربه بسيار باهوشي است و استعداد بسيار زيادي دراهلي شدن دارد. در گذشته براي آموزش فنون شكار، از كاراكال‌هاي بسيار جوان استفاده مي‌شده و گربه‌هاي بزرگ را براي اين كار مناسب نمي‌دانستند. درگذشته، ايرانيان اين حيوان را مانند يوزپلنگ براي انجام انواع شكارها تربيت مي‌كردند و با آن به شكار حيوانات كوچكي از جمله پرندگان، خرگوش‌هاي صحرايي و يا غزال‌هاي جوان مي‌رفتند .

 

 

 

بقلمX| |

                                     

                                   تصویر خسرو خبیری در کنار قلعه زیبای بادرود

چیه خسرو جان ؟ خیلی ناراحتی ، اتفاقی افتاده ؟ نکنه از اینکه جاده پشت سرت آسفالت نیسن ناراحتی ؟ نه بابا زیاد دل نگرون نباش. بعد سی سال شهردار محترم زحمت کشیدن با هزار منت اونم تو سه مرحله پونصد متر خیابون و آسفالت کردن  ، اما بازم میگم زیاد ناراحت نباش بخدا صد تا از این خیابونای پر سر و صدا و شلوغ پلوغ که به نا کجا آباد میرن به اون جاده پشت سرت نمی ارزه که به اون قلعه زیبا ختم میشه .آهان .............. شاید از اینکه قلعه تونو خراب کردیم ناراحتی ؟  بی خیال قراره  شهردار محترم بعد از تموم شدن آسفالت قلعه تونو تو سه مرحله از زیر خاک در بیاره ، آخه تو بادرود رسمه اول آثارو  خراب میکنیم بعد اونا رو با تب وتاب از زیر خاک خارج میکنیم.. مثل آب انبارو حموم که چندتا چندتا از زیر خاک در میاد.اما وقتی بازسازی شد دیگه انتظار نداشته باشی اون جاده پشت سرتو هم اسفالت کنیم.

بقلمX| |

با کسب اجازه از محضر شما عزیزان بادرودی قصد داریم که با استعانت از ایزد دانا این وبلاگ را با موضوعات فرهنگی و اجتماعی در قالب طنز خدمتتان عرضه نماییم . امید است دوستداران بادرود زیبا با پیشنهادات و انتقادات سازنده و دور از هر گونه مسائل سیاسی , منطقه ای و غرض ورزی های شخصی ما را در این امر مهم یاری نمایند .با تشکر

بقلمX| |

درست درهفت هزارو بیست و دو سال ویازده ماه و سه روز پیش وقتی زمین در اثر تحولات پوسته ای خود به تدریج آرام گرفت ؛ در گوشه ای از این زمین پهناور ؛ و در کنار کوههای سر به فلک کشیده و زیبای کرکس(بعدها چون تعدادی کرکس روی این کوه به پرواز درآمدند ؛ به این نام معروف شد  ) ؛ زمینی هموار و حاصلخیز در حاشیه کویر چون نگینی درخشید ؛ که امروزه آنرا به نام بادرود می شناسیم .

اولین عکس بادرود ؛البته چند سالی بعد از سرد شدن زمین

بقلمX| |

 

از آثار سفالی به دست آمده در سیاه بوم بادرود ( بادرود قدیم ) و نقش و نگارهای روی سفالها چنین بر میآید که قبل از حضور انسان در این منطقه زیبا ؛ دریاچه ی بسیار وسیعی وجود داشته است که پر از ماهی و نهنگ و خرچنگ وحیوانات دریایی دیگر بوده و در کنار این دریاچه زیبا حیواناتی نظیر شیر ؛ پلنگ ؛ آهو؛ گور خر ؛ بز ؛ گاومیش  و چند حیوان دیگر زندگی میکرده اند   

                                     

                                     سفال بدست آمده در سیاه بوم بادرود

بقلمX| |

 

در آن روزگاران کهن ؛ روزگاری که انسانها درون غارها زندگی میکردند ؛ دو قبیله کوچک به نام کلاغهای سیاه و جغدهای  شاخدار در نزدیکی هم در پشت کوههای کرکس در دو غار جداگانه زندگی میکردند. آنها ارتباط خوبی با هم نداشتند و بر سر کوچکترین مسائل با هم درگیر میشدند ؛ اما خوشبختانه درگیری آنها زیاد خشونت آمیز نبود و با کشته شدن یکی دو نفر از هر گروه درگیری پایان می یافت . در قبیله کلاغهای سیاه جوانی غیور و باهوش زندگی میکرد به نام عقاب تیز چنگ . او که شکارچی بسیار ماهری بود یک روز برای شکار از قبیله جدا شد و به لابلای کوهها رفت ؛ بعد از مقداری جستجو ناگهان در کنار چشمه ای پر آب ؛ دختری را دید که مشغول شستن ظرفها بود ؛ چون پشت دختر به عقاب تیز چنگ بود پس نمیتوانست صورتش را ببیند ؛ اما ناگهان پلنگی را دید که از پشت سر به آرامی به دختر نزدیک میشد ؛ پسر هراسان نگاهی به دختر و نگاهی به پلنگ انداخت ؛ پلنگ هر لحظه به دختر نزدیک و نزدیکتر میشد . عقاب تیز چنگ به آرامی نیزه اش را آماده کرد و با دقت تمام چشمان پلنگ را نشانه رفت ؛ دختر همچنان ظرفها را میشست  و اصلا حضور پلنگ را در آنجا حس نمیکرد ؛ هوا بسیار صاف و آفتابی بود و فقط صدای آب رودخانه  طنین انذاز بود ؛ عقاب تیز چنگ تصمیم خودش را گرفت و در ست در موقعی که پلنگ خیز برداشت تا به دختر حمله کند با تمام قدرت نیزه اش را به طرف پلنگ پرتاب کرد ؛ نیزه با سرعت تمام هوا را شکافت وبه پلنگ نزدیک شد ؛ در آخرین لحظه برخورد ناگهان دختر با یک حرکت بسیار سریع ظرفی سفالی را به سمت نیزه پرتاب کرد و مسیر نیزه را تغییر داد و سپس با چمچه ای که در دست داشت چنان بر فرق سر پلنگ زد که پلنگ با سر درون رودخانه افتاد و با تعجب نگاهی به دختر و نگاهی به چمچه انداخت و پا به فرار گذاشت . عقاب تیز چنگ که از این حرکت دختر دهانش باز مانده بود با دیدن دختر و زیبایی دلفریبش نه یک دل بلکه صد دل عاشق اوشد. پس به آرامی به او نزدیک شد و بعد از سلام و احوال پرسی ؛ از او به خاطر این حرکت سریعش تمجیدها کرد .سپس نامش را از او پرسید ؛ نام او کبوتر نوک طلا بود ؛ عقاب تیز چنگ علت کار ش را ازاو پرسید و نوک طلا توضیح داد که نباید حیوانات وحشی را از بین برد ؛ بلکه باید مواظب آنها بود ؛ شما الان متوجه نیستی ؛ این عمل امروز شما با نیزه ؛ فتح بابی میشود که در آینده مردم با تفنگ و تانگ به شکار این حیوانات بروند ؛ تیز چنگ از این حرف نوک طلا بسیار خشنود سد و تصمیم گرف دیگر به این حیوانات آزاری نرساند و به این ترتیب اولین تفاهم بین آنها و اولین انجمن حمایت از حیوانات وحشی در نزدیکی بادرود شکل گرفت و بعدها این انجمن اولین انجمن حمایت از حیوانات بادرود نام گرفت . خلاصه آنها ساعتها با هم از هر دری صحبت کردند و با تمام مشکلات قبیله ای ؛ قرارها و شرط و شروطهایی گذاشتند . البته باید خدمتتان عرض کنم چون تا آن زمان هنوز کلمه ای اختراع نشده بود ؛ آنها با تصاویر ساده حرفهایشان را به هم میفهماندند ؛ به همین دلیل تمام ظرفهای سفالی که دختر مشغول شستن آنها بود پر از تصاویر جور واجور شد ؛ اما مهمترین تصویر که مهمترین شرط دختر بود تصویر چند زن در کوچه بود که کنار هم نشسته بودند و مشغول صحبت بودند ؛ یعنی مهمترین شرط زن این بود که بتواند روزی پنج ؛ شش ساعت در کوچه بنشیند و با زنان دیگر حرف بزند و مهمترین تصویری که مرد کشید تصویر مردی بود که زیر شلواری به پا داشت و با صدای بلند داد میزد یعنی شرط مرد این بود که بتواند با زیر شلواری به کوچه بیاید و با صدای بلند  ؛ کنار جوی آب با مردان دیگر بنشیند و پشت سر همه غیبت کند . و به این ترتیب هر دو با ازدواج موافقت کردند ؛ اما چون دو قبیله آنها ارتباط خوبی با هم نداشتند آنها تصمیم گرفتند با هم فرار کنند وبعد از گذشتن از سرزمینهای زیاد؛ به منطقه زیبایی به نام بادرود ( سیاه بوم فعلی )  رسیدند .
بقلمX| |

 

با تلاش فراوان و خستگی ناپذیر زوج جوان ؛ اولین خشتها روی هم چیده شد و بعد از چند روز اولین خانه ساخته شد و سپس آنها صاحب فرزندانی شدند و قبیله ای را تشکیل دادند و نام آنرا ؛ قبیله عقابهای نوک طلا گذاشتند . کار اکثر مرذم این قبیله کشاورزی بود ؛ اما بعد از مدتی چند سرمایه دار جمع شدند واولین کارخانه ذوب فلزات را در بادرود بنا کردند که اولین کارخانه ذوب فلزات در جهان است و هنوز هم آثاری از این کارخانه عظیم در سیاه بوم  ( بادرود ) وجود دارد . وبا این کار خود این مکان  را به یک منطقه صنعتی تبدیل کردند .  با گذشت زمان و گستردگی جمعیت ؛ قبیله ها ی جدیدی شکل گرفت واین قبیله ها به اطراف بادرود رفتند و به آبادانی و زندگی در مناطق جدیدی پرداختند البته همه این قبیله ها به بادرود وابسته بودند . اما به مرور زمان بادرود زیبا ؛ بارها و بارها دچار کم آبی و خشکسالی شده و مردم تلاشگر ؛ مجبور به ترک این منطقه شده اند .آثار به دست آمده در اطراف بادرود ( سیاه بوم ؛ قلعه سپید ؛ سایت باستانی اطراف آقا علی عباس ؛ قلعه جمشید ؛ قلعه گوشه ؛ و دهها سایت باستانی دیگر ) شاهدی بر این مدعاست . اما این تحولات فقط مربوط به مسائل جغرافیایی نبوده بلکه از لحاظ سیاسی ؛ اجتماعی و فرهنگی نیز دچار تحولات عظیمی شده است که بعدا با سیر این تحولات و مقایسه آن با بادرود امروزی ؛ بیشتر آشنا میشویم .  
بقلمX| |

Design By : Night Melody